تبليغاتX
من واقعی

 

چند وقت است كه دارم به چيزهايي زياد مي انديشم كه مال من نيست.

 نه دروغ است.

اصلاح ميكنم.

 هميشه به چيزهايي زياد مي انديشم كه مال من نيست.

به پسرم كه مال من نيست... مال خداست/ مال همسريست كه از من ميبردش دور.

به آينده اش كه مال من نيست مال فرزندانش است كه درگيرش ميكنند.

به روزهايم كه نمي فهمم كي مي گذرند؛تند و پرشتاب و  رعايتم نمي كنند .

به همسايه هاي فضول كنجكاو كه ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شانزدهم شهریور 1385

 

چادرش را مرتب مي كشيد روي سرش تا سنگيني نگاه زنان ِ دور و برش آزارش ندهد.

 شرمزده بود بنده ي خدا...

شرمزده از اشكي كه امانش نمي داد توي اداره اي كه روي ديوارهايش حرفهاي قشنگ گذاشته بودند . توي اداره اي كه اولش نوشته بودند كارمندان اينجا با وضو وارد مي شوند...

 

حالم بد است اين روزها...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سیزدهم شهریور 1385

  معجزه ی بی حاصلی بود

خدای ارجمند دور از دسترس !

معجزه ی بی حاصلی بود

رنج ناتمام این روزگار عجوزه ی دلفریب 

معجزه ی بی حاصلی بود

سربریدن ابلیسان ملعون

در این شد آمد آدمیان غریب 

معجزه ی بی حاصلی بود

محمد/ قرآن / رنج

موسی / تورات / زخم

عیسی/ انجیل / صلیب

صلیب

صلیب 

...بی حاصل بود و عجیب.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوازدهم شهریور 1385

سیبی که خورده نوش

خشمی که از خدای ِخودش سخت دیده نوش

قلبی که عشق، عشق به ممنوع

آنرا دریده نوش

دستی که مار، مارِ شریعت،

آنرا گزیده نوش

نوشش جهنمی که خودش انتخاب کرد

مغرورتر ازین همه مردان ِمستِ منگ

مردانگی وعشق و خدا را مُجاب کرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دهم شهریور 1385