تبليغاتX
من واقعی

ديشب خدا به گريه شبم را حرام كرد

اين غصه را درون دلم / ُمستَدام كرد

با گريه گفت روز و شبش مات ِ ما شده

گفت اين زمين / به زخم ِ بدي / مبتلا شده

گفت آرزوش از آمدن ِ آدم اين نبود

مخلوق ِمبتذل ...

اول

چنين نبود

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1385

ماه از سرم  افتاد.  ديگر ماهم را نمي خواهم. با اين كه ملالم مي دهد اين روزهاي ساكن خاكستري، بي تلاطمي، آشوبي، هيجاني، بي هيچ، بي هيچ  كه مي گذرد؛ آرام؛ آرام و تكراري؛ ماهم را ديگر نمي خواهم...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوازدهم بهمن 1385