از لابلاي نوشته هاي وبلاگ سهيل آقازاده اينها را يافتم و فكر كردم هيچ چيز جز همين چند كلمه تسلاي بهارم نيست.
وقتي اينهمه روزها تكراريست و اينهمه آدم سر سخت و اينهمه دنيا باژگون جز اين هيچ حرفي نمي ماند. سالتان خوش...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیست و هفتم اسفند 1385
تنم شرحه شرحه ی خلیجی هرجایی شد
این تن ، برای من نیست
آویخته ی گردنم
خراب ِ زخم ِبدفرجام ِ نازایی شد
سزای من نیست
بی ستاره
پاره
پاره
پاره
میهنم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیست و پنجم اسفند 1385
اما من اصلن هم خوشم نمياد ِ زن را كه شنيد ويرش گرفت بگويد: شوخي بود.
ويرش گرفت بگويد: من هم خوشم نيامده بود هرگز.
زن مثل هميشه عجله داشت . بايد زود ميرفت. تازه از اين همه اتلاف وقت خوشش نمي امد.اما براي حسادت بپا كردن ِ مرد ، زكريا را مثال زد...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیست و چهارم اسفند 1385
ُُجم ُجمك
دلم شكست
ننه، خيلي وقته كه بارشو بست
گفته بود بچگيام،هميشه پيشم مي مونه
قصه هزار و يك شب رو برام
صد هزارشب مي خونه
لباس ناز عروسيشو برا من مي ذاره...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیست و یکم اسفند 1385