چند جوان از رو برو مي آيند همقدو سال پسرم . مي گويم دوست نداري پسرم را ببيني كه خانه ام نمي آيي ؟
مي خندي . همان خنده ات كه حسودم مي كرد . گونه هات چاله مي انداختند .
رويم را اما بر مي گردانم .
مي گويم بيا ببين چه قد و بالايي به هم زده . من تا شانه هايش مي رسم . صدايم مي زند مامي ريزه و همه اش تكيه كلامش اين است : مامي ريزه ! ناهار چي بخوريم ؟ مامي ريزه ! شام چي بخوريم ؟
گاهي هم تلخ مي شود بامن و سنگين دلم را مي زند زمين .
تلخ مي شوي و نمي داني هر چه فرزند نامهربان باشد ، مادر تاب ِ ترشرويي ديگري را با او ندارد .
رويم را اما بر مي گردانم ...
بگذار تو را بنام بخوانم. دستهای کوچک ِ هجده سالهام را که از شانههای ِ بزرگ ِ چند ده سالهات دور است، بر شانهی سایهات بگذارم و آرام از زمین بلند شوم و آرام به تو تکیه کنم.
از لابه لای"کتابهاي هفته ي "برادرم تو را می بینم که سایهای تنومند داری ودستی هنرمندو آرزو مند ِ آنم تا هر چه زودتر ببینمت.شاید وقتی ببینمت، بسیار با تو حرف بزنم وتو بسیارگوش کنی ...
گربه ي پاشكسته اي كه درد مي كشيد، لگد زدنت را تاب اش نبود؛ براي همين بود كه پالنگ و به زمين كشيده و حقير، گمگور ِ خاطره ات شد...
آن روزهاي ِ پيش ِ تو / روزهاي ِ در نرفته به گمگشتگيش، هنوز پايش شكستگي را رنج نمي كشيد كه فريادش از لگدهاي ِ بعدِ تو به گوشَت برسد ...
حالا اما به گوشَت مي رسد؛ بلند و يك ريز...تلخت شده...نه ؟
«خوابهای من» سروده رویا بیژنی - تصویرگر، با نقاشی های وی منتشر می شود.
به گزارش خبرنگار کتاب مهر، " رویا بیژنی " در نظر دارد که اشعار و متون شاعرانه خود را با تصویرگری خودش منتشر کند. وی آثاری با عنوان های " خدای من از آدم بزرگها می ترسم " و " عالم دیگر بباید ساخت و از نوع آدمی " که متن های شاعرانه وشعرهای " خوابهای من " و " مادرم شوکت خانم " را آماده چاپ دارد...
متن کامل خبر در مهر
نصف ِ ِعموجان خيلي پيشترها مُرده بود . خودش هم همان روزهاي ِ دور چند بار از توي تابوت ِ نيمه بازش سر در آورد و گفت/ اما گوشي شنوا نبود كه باورش كند.
براي همين بنده ي خدا مُدام اداي زنده هاي ِواقعي را بازي مي كرد و شك ندارم خيلي سختش بود و شك ندارم خيلي از بيشترش، مي مرد...
من سیر ِ شعر شدم
سیر ِ حرف ـ عشق
سیر از چشیدن ِ مهتاب ِظرف ِ عشق
هی گوش و دل حرام کردن ِ مردان ِ شهوتی
اول نوشتن تو ،
بعد
خط خطی...
چیز زیادی در یاد
من
چیزی زیاد
نه
من
چیزی
به یاد
ندارم
آقا!
خاطرتان شاد
شاید
زنی از سر ِ این ها فرار کرد
از جای ِ خواب ِخالی
از
نیم چای ِسرد