تبليغاتX
من واقعی

من واقعی

راجع به بهجت الزمان اسفندیاری خواهر نیما یوشیج  خیلی شنیدم. اما عکسش را ندیده بودم. ببینید و  بخوانید .
+ نوشته شده در  بیستم مهر 1386ساعت 11:51  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بابا

 ماه از سرم  افتاد .  ديگر ماهم را نمي خواهم . با اين كه ملالم مي دهد اين روزهاي ساكن خاكستري،بي تلاطمي،آشوبي،هيجاني، بي هيچ ، بي هيچ  كه مي گذرد ؛آرام؛آرام و تكراري؛ ماهم را ديگر نمي خواهم. به سگها تعظيم مي كنم . اين بي خيالي ،گفتيد  آخر  ِخوشبختيست . فقط گاهي خوشبختي آزارم مي دهد .

  شما اما... نشنيده اش بگير .

آهسته مي روم تا پيراهن ِهيچ عابري را نسيم ِگذرم نجنباند. اين،گفتيد آخر ِ غرور است و وقار . فقط  گاهي غرور كريه ام مي كند. وقار دلم را آشوب مي زند .

شما اما... نشنيده اش بگير .

و ديروز يك گوشه ي دنج ِ حقير،يك مرد دستش مي لرزيد. شما اما  ... دستتان  درست! ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفدهم مهر 1386ساعت 12:22  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خدا تنهاست .تنهاي ِتنهاي ِتنها و تنهايي اش عميق و باشكوه است . همیشه در فضايي از نور شناور است / آنسوي ِ زندگي و قصه اش تا ابديت جاريست . به ابتدا و انتهاي هر چيز آرام و درسكوت لبخند مي زند. به فريشتگان ِ مقربش , چراكه رستگارند.  به آنان كه به پهلوي ِپيامبرانش خنجر كشيدند , چرا كه نادانند.  به مرداني كه در جلسات دنبال ِ اخراج و توبيخند , در خانه دنبال ِ بهانه , چرا كه خسته و فرو ريخته اند . به مادراني كه در دفتر ِتكاليف ِ دخترانشان دنبال ِكلام ِعاشقانه مي گردند تا ايثار مادرانه اشان به يغما برود,چرا كه مضطرب و بي پناهند . حتي به آدميان ظالم ِ بيمارهم, چراكه روزی تنبيه خواهند شد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شانزدهم مهر 1386ساعت 22:4  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دیرگاهان  و وطن بازی اش .

 وطن نوشت عاطفه  ی عزیزم را بخوانید.

 این هم وطن نوشت حمید بنام یا خط سوم

+ نوشته شده در  پنجم مهر 1386ساعت 16:12  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin