بابا
شما اما... نشنيده اش بگير .
آهسته مي روم تا پيراهن ِهيچ عابري را نسيم ِگذرم نجنباند. اين،گفتيد آخر ِ غرور است و وقار . فقط گاهي غرور كريه ام مي كند. وقار دلم را آشوب مي زند .
شما اما... نشنيده اش بگير .
و ديروز يك گوشه ي دنج ِ حقير،يك مرد دستش مي لرزيد. شما اما ... دستتان درست! ...
ادامه مطلب
خدا تنهاست .تنهاي ِتنهاي ِتنها و تنهايي اش عميق و باشكوه است . همیشه در فضايي از نور شناور است / آنسوي ِ زندگي و قصه اش تا ابديت جاريست . به ابتدا و انتهاي هر چيز آرام و درسكوت لبخند مي زند. به فريشتگان ِ مقربش , چراكه رستگارند. به آنان كه به پهلوي ِپيامبرانش خنجر كشيدند , چرا كه نادانند. به مرداني كه در جلسات دنبال ِ اخراج و توبيخند , در خانه دنبال ِ بهانه , چرا كه خسته و فرو ريخته اند . به مادراني كه در دفتر ِتكاليف ِ دخترانشان دنبال ِكلام ِعاشقانه مي گردند تا ايثار مادرانه اشان به يغما برود,چرا كه مضطرب و بي پناهند . حتي به آدميان ظالم ِ بيمارهم, چراكه روزی تنبيه خواهند شد ...
ادامه مطلب

