یادته وقتی سوم دبستان بودی و معلمت خواست با آغوش جمله بسازی چی نوشتی ؟ نوشتی من از بی آغوشی مادرم می ترسم ... معلمت گفت تو شاعر میشی و من اصرار کردم هرگز شاعر نشی / هرگز مثل من دل کوچیک نشی . و تو بخاطر مامنی تلاش کردی :
آخه شاعرها هی گریه می کنن مامنی ! مامنی هاشون ناراحت می شن... مگه نه؟
ادامه مطلب

