تبليغاتX
من واقعی

لباس تنگی تنش بود. سختش میشد.بارها شاهد بودم چه گونه سختی اش را بر خود هموار می کرد تا  ارامم کند. دیگراما طاقتش تمام شد. او هم حق داشت تنها برای یکبار به دلش رفتار کند.  حالا رها و آزاد به ابدیت پیوسته .خوب می دانم ... به همانجا پیوسته که همه مان دیر یا زود می رویم. تنها خودخواهی رهایم نمی کند. دل پاره و گریان / آغوش مهربانش را می طلبم که نیست/دستهای خسته از کارش را میخواهم که نیست... لبخند پر اطمینانش را... چایهای تازه دمش را که طعم جان میداد ... که نیست... که نیست... که نیست...

ممنونم از همدردیهای ارزشمند همه ی شما نازنینان .دوستتان دارم بی دریغ و جاودانه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سی ام بهمن 1386

 قرار نقد و بررسی چهار داستان از داستانهایم به نامهای :

۱- ناگزیر ۲- گرازها ۳- وازنا پیدا نیست ۴- درکوچه باد می اید 

 در روز یکشنبه / ۱۴بهمن / ساعت ۵ / در نشر مهیستان  واقع در  (خیابان شریعتی ، سه راه طالقانی ، کوچه نقدی ، شماره 12 ، طبقه اول  گذاشته شده . از تمام دوستان و مهربانانی که وقت برای خواندن و نقد این نوشته ها خواهند گذاشت قبلا صمیمانه سپاسگزارم . از دوستان نازنینی که نمی توانند حضور گرمشان را در جلسه هدیه ا م کنند خواهشمندم / نظرات و انتقادهایشان را در وبلاگ آینه که مربوط به همین پست است / بنویسند .

با اینهمه نمی توانم از این موضوع  ناگفته بگذرم که خوشحالتر می شوم اگر در جلسه  حضورآ ببینم و بشنومتان.  برای خواندن قصه ها  ادامه ی مطلب را کلیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دهم بهمن 1386

 عاشقی که خنجر ِ بُراق ِ تیز می شوی !

عاشقی که زود

دشمنی مریض می شوی!

عاشقی که ریز می شوی با تلنگر ِ زنانه ام!

زحمتم همین که وقت ِ رفتنت دقیقتر ببند

درب ِ ساده لوح ِ خانه ام

من برای ریزش ِ یک پیاله آب هم

پشت رفتنت

پا نمی شوم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجم بهمن 1386

    زهرای من  مطلب قشنگی نوشت. خوبست بخوانیدش.

+ نوشته شده در دوم بهمن 1386

از این به بعد اخبار و مسائل گروه  آینه رادر لینکی که کنار وبلاگم قرار داده ام/ یعنی وبلاگ آینه می نویسم و می نویسند . این طور ی تکلیف وبلاگم و وبلاگ آینه مشخصتر است .

+ نوشته شده در یکم بهمن 1386