یه چراغی که جا شمعش / کرم ِ شبتاب می نشست
یه درخت ِ لوس که زود / برگای بازش رو می بست
باغچه ی ریحون و نعنا و تربچه های ریز
چایی ِ داغ و مَویز / آشای نذری رو میز
حوض ِ کاشی که پُر از ماهی و گلکاغذی بود
شبای جمعه که وقت ِ خوش ِحلواپزی بود
یه خدا بوی ِ گلای ِ شب بو و یاس ِ سفید
لباسای نوی عید / شاخه های ِ ول ِ بید
از چی ِ اون روزای آبی فرار کردی بگو
منو اینجور بیقرار کردی بگو!؟...
من زن ساده دل شاعر مسلکی هستم / ۱
که گاه بیشتر از آنها که به دردم دادند / پستم / ۲
از کوتاه قدی زمین و عشقهای ناسورش / جستم / ۳
برای همین به مجاز دل بستم / ۴
اینجا هم که احمقانه می لرزد از غمنوشت هر آدمش دل و دستم / ۵
از اینهمه حماقت پر تکرارم خسته م / ۶
از مرگ عزیزانم سخت / شکستم / ۷
آرزوی محالم/ اینها نباشم که هستم....
در سفرم/ لیکن نوشتم تا باور کنید به فخر دوستیتان به این / تعجیل نوشته پیوستم .