تبليغاتX
من واقعی
 

دوستان مهربانم/ این روزها مدام نگران احوالاتم می شوند و جویایم. میپرسندم که چرا نمی نویسی؟ چرا این همه سکوت !؟

هیچ نیتی پشتش نیست فقط نوشتنم نمی آید. باباجانم ناخوش است و دل من هم...

تا بعد

دوستتان دارم ... زیاد... خیلی زیاد...

+ نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت 1387

 

آخ اگه بارون بزنه...

+ نوشته شده در پانزدهم اردیبهشت 1387

  
+ نوشته شده در نهم اردیبهشت 1387

صدای ارام  ِ لای لایت به گوشم می رسد/ صدایت که یکریز و غمگین می خواند/ صدایت که نمیدانم چرا رهام نمی کند و کاش رهام نکند تا ابد / جز همین امشب...همین امشب مادر!

خوابم نمی اید . پر از حسرتم . من که در جلسه ی امروز شادمانی را خوب بازی کردم / خوب خندیدم / خوب گپ زدم / خوب گوش دادم... امشبم چرا اینهمه بغض دارد!!! خالی ِ فنون ِ گزارش نویسی ام و پر از حرف .

مادر ! فقط همین امشب خیال ناگزیرت را از من بگیر... فقط همین امشب که قول داده ام گزارشگر شوم / فقط همین امشب لای لایت را نگو... خوابم نمی آید مادر!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوم اردیبهشت 1387