میس کارتن و ماه نویس دعوتم کردند به بازی وبلاگی ِ فحاشی که این روزها نقل و نبات همه ی دوستان آریایی شده. آنها معتقدند فحاشی می تواند درمان عصبیتهای زیرپوستی و بیرون ِ پوستی امان باشد . میس کارتون همچنین معتقد است با ناسزا گفتن به یاران دوست داشتنی اما بی وفا می تواند احساساتش را مهار کند / و صد البته طبق آخرین اخبار رسیده خیلیها هم عقیده اش بودند من اما نه... خُب در اینکه بنده بسیار یاغی / وحشی و بی ملاحظه ام شکی نیست ، در اینکه مغرورتر از آنم که کسی را دوست بدارم که نفهمد دوستی ام چه ارزشی دارد هم... اما به خدا قسم تا چندی پیش دهانم به هیچ ناسزایی آلوده نشده بود برای همین امکانش زیاد است که درد های بی درمانم منجر به سرطان ِ پوستی شود...
( چقدر دلتنگت شده ام قیصر ) : دردهای پوستی کجا؟ درد ِ دوستی کجا؟
اولین بار که به بازی دعوت شدم بسیارمودبانه ردش کردم.آخر نه من/بلکه خاندان بزرگم نیز هرگزبا فحاشی همخون نبوده اند/ آنهم در انظار عمومی... این تصورم بود از خودم و اقوام و بستگان محترمم
( تاکیدم را روی تصور / نادیده نگیرید)
تا چند روز قبل که اتفاقی به تصوراتم خاتمه داد فکر کردم یک فحاشی کوچک در وبلاگ میس کارتون طفلکم به عنوان کامنت شاید دردم را کم کند برای همین کامنت گذاشتم :
دهنشو/ کفنشو/ زنشو/ مادر شو / خواهرشو / عمه شو / عموشو / دایی شو / کل مم جعفرشو / خونه دار شو / بچه دارشو / زنبیلو وردار بیارشو / بی زنبیلم اومدی بی خیال شو / ننجون شو/ آقجونشو / خاندونشو / سرویس
اصلن هم منظورم به مملکت و اوضاع و احوال مسخره ی این روزها نیست.بیخود سیاسیش نکنید... آخیش... خنک شدم.
میس کارتون مهربان از سر دعوتم کرد/ از سر گفتمش:
مرسی/ میل ندارم. همینجا نوشتم فحشدونم پوکید دیگه فحشی نمونده که بازی اش کنم خانومی! حالا بیشتر دوست دارم این فحشها عملی بشه/ یعنی چک و لگد و اینها
ساده دلانه تصور کردم در فحاشی از همین حد فراتر نمی روم / تاکیدم را روی تصورکردم / نادیده نگیرید
فردایش برای گرفتن حق الزحمه ی نقاشی ام به یکی از اداره جات رفتم.این را هم بگویم که نمی دانم چرا برای دادن سفارش کار/ اسمم استاد است و جواب هر طعنه ام لبخند و خضوع اما برای گرفتن حق الزحمه ی ناچیز کارم/ اسمم: خواهر چه خبرته ؟! نوبرشو آوردی؟
البته این اسامی را مسئولین محترم آن اداره جات ِ(... ) شما بخوانیدش محترم /به اینجانب نسبت می دهند.
دوباره به وبلاگ میس کارتون پناه آوردم و کامنت بعدی ام :
فیروزه...فیروزه...فیروزه... آمپرم رفته بالا حالم خیلی بده. یادته دیروز گفتم حق الزحمه مو گرفتم اما همه اش تموم شد؟ امروزم یه پول طلب داشتم از اداره ی ( .... ) که خیلی وقت پیش باید می گرفتمش / حالا که رفتم گفتن تا آخر مرداد روش حساب نکنم . کله پدر ِ بی ناموسشون/ گُه لوله های بدترکیب!گربه صفتها/ بابا به خطاها/ سگ مصبا/ ازگلها
تو بخش مالیهیچی نگفتم/ فقط نگاه مغضوبمو نثارشون کردم آخه تو اداره ی دولتی که نمیشه تو دلت هم عصبانی بشی و فحش بدی/ممکنه به جرم اقدام علیه امنیت دولتی! دستگیرت کنن
رسیدم دم در که برم بیرون اینورو اونورمو دیدم بلکم یکی باشه که بهش گیر بدم ، کسی جز من که با موهای بیرون جهیده ی ِ غضب آلودم دنبال ِ حریف ِ کم زور ِ بی خطر می گشتم و دربون ِ ریز نقشی که وقت ورودم به اداره/ با لهجه ی ترکیش بهم گفته بود خانوم لطفا حجابتونو درست کنین برین تو/ نبود... دربون متعجب از دیدن موهام که تا دقیقه ی قبل تو روسری قایم شده بود نگاهم کرد/ هنوز کلامی نگفته بود که یک شیر وحشی از تو دهنم نعره کشید
ها ؟! چیه؟! ما اینیم آقا! اصلا موهامم میندازم بیرون ِ روسری/ ببینم چی می خوای بگی!؟
دربونه که هیچ / خودم هم از اون شیره ترسیدم / خوب شد نفس کش طلب نکرد... دیوونه ی دیوونه بود. پدر پول بسوزه. دربون ِ ریز نقش ِ بد اقبال/ عقب عقب رفت سمت تلفن. فکر کنم خواست به بالا دستش بگه دیگه پولمو ندن... شانس آورد نگفت وگرنه چه خونی به پا میشد؟ این ماده شیر ِ غیر مترقبه ای که من دیدم می تونست گردن ِ دربون رو هم بپیچونه.آدما چه جونورایی تو خودشون دارندها؟! کار که به مقام و پول و پست و حق الزحمه و چپاول برسه / جونورا می زنن بیرون. دربون می رفت دو قدم عقب من می اومدم دو قدم جلو/ من بدو / آهو بدو... دربونتا دستش رفت سمت گوشی / ماده شیرم با چشمای گشاد زُل زدش : چه کار داری منی کنی؟
: دربون طفلک, معصومانه گفت
مگه من چیکار باتو دارم؟ چه گلطی کردم اینطورو می کنو؟ آبجی خودمم بی حجابه / منکه قارداششم هِچ نمی گم...هج
پس چرا رفتی سمت تلفن؟
داشت می گفت خانومم چی چی شده که یک بابایی از کنارمون بی هیچ جواب و سوالی رفت تو / دربونه تا چشمش به اون افتاد سرم داد زد : اصلن ضعیفه!؟ خودتو با من چیکار دارو؟
(فکر کنم ترجمه اش این بود :( اصلن جنس ضعیف بدبخت !به تو چه ؟ چه کار به من داری
دلم سوخت / خنده ام گرفت... ماده شیرم از شنیدن ضعیفه خاک بر سر شد / پنداری دود شد رفت هوا... گفتم ببخشید قارداش! شرمندم عصبانی شدم/ ...گفت خجالت دشمنشه (فکر کنم ترجمه اش این بود : دشمنت خجالت بکشه ) و لبخند زد ... دیدم گوشه دندونش رنگ سبز ِ باب ِ این روزها خودنمایی می کنه / یکهو حس کردم این بنده خدا عجب قابل احترام بود و نمی دونستم... به من چه که شاید ناهارقرمه سبزی خورده / یا خیاری که تو بساط غذاش بوده رو با پوست سق زده/ من به رنگ سبز احترام می ذارم...همین... بهش لبخند زدم و تعظیم کردم و اومدم بیرون
تو خیابون دیدم یه تاکسی خالی داشت رد می شد / گفتم دربست... آخرین تتمه ی پولمو هم خرج می کردم بهتر بود تا مسافرای دیگه ی تاکسی با قیافه ی عبوسم / همراه بشن . گفتم دربست و سوار شدم
عقب تاکسی ماده شیره یادش رفت ضعیفه است/ اومد تو جلدم و مجبورم کرد زیر لب قر قر کنم ... یواش ها؟!خیلی یواش... راننده ی تاکسی فکر کرد دارم با آواز پخش صوتش همراهی می کنم آینه رو جابجا کرد بلکم منو ببینه / اونوقت با لهجه ی کشدار ِ مازندرانی گفت
شوما از این آهنگه خوشتون اووومدنه؟ آخه دارین باهاش می خونیییین! مقه نه؟
با اخم گفتم : نع / رانندگیتونو کنین حاجی
گفت :من که رارندگی می کنم که؟! اما منظورم این بود اقه شوما بخواین میتونم یه سی دی از روش براتون بزنم بدمش واسه خودتون / خا؟!
گفتم : مرتیکه! بزن کنار
گفت : اه چی بی تربیت؟! مقه من چی گوفتم ؟ چقد اوملین شوما؟ حالا خوبه که ِسندت سندِ مادر ِ منه ...
فکر کنم منظورش از سند/ سن و سالم بود نه حجم نامطبوع دیگه ای غیر از این
گفتم : غلط می کنی از آینه نگام می کنی / غلط می کنی ازم می پرسی چه آهنگی دوست دارم.بی خوار مادر
همونطور که داشت ترمز می گرفت و منو تو اتوبان مینداخت بیرون گفت :
غلط خوودت می کنی که اعصاب مصاب نداری . مردم به ان خودشون هم نگا می کنن / انشون سگ میشه ؟چی بی تکلیف؟! عصبانی شده بود / بی اختیار زد کانال دو و گفت : زنا چنده عَقِب دَکِته
(فکر کنم ترجمه اش این بود :زن ـ عقب افتاده یا چیزی شبیه متهجر )
در حالیکه پام بیرون تاکسی بود و درب تاکسی باز/ نصف پول تاکسیو گذاشتم رو صندلی / سرم داد زد
بقه دیگه پولم کوو ؟
دستشو دراز کرد باقیشو بگیره/ دیدم نصف آستین لباسش سبز بود ...به من چه که پیرهنشو سه ساله که خریده یا همین دیروز...من این روزهابه رنگ سبز احترام می ذارم...همین... همه ی پولشو دادم و با احترام بهش گفتم: مه ره بخشنی برار؟(مطمئنم ترجمه اش اینه : منو می بخشی دادشم؟)ا
تو اتو بان بلند بلند فحش دادم تا رسیدم خونه/اولش رو صندلی نشستم و زار زدم / دومش یاد وبلاگت افتادم و بازی فحاشی /سومش هم آخیش... چه خوبه ها... دعا کن باز ماجرایی پیش نیاد وگرنه ایندفعه از همین طبقه پنجم وقتی دارم به اقوام ادارات (...) التفات می کنم خودمو میندازم وسط موزائیکهای حیاط . از ناسزا گفتن بدم میومد/ می شناختی ام که؟! از فحش ِ گه لوله متنفر بودم/ هنوزهم... می دونستی که ؟! از وقتی این فحشو شنیدم دیگه کباب کوبیده جزو غذاهایی که دوسشون دارم نیست/ خبر داشتی که؟! ولی چه کنم که این روزها هر چی بد بار می کنم بازم خالی نمیشم. تا سه ماه پیش آدم مودب و موجهی بودم. خدا و تو که شاهید بودین. مگه نه؟
میس کارتن در جواب کامنتم که البته اینجا کمی حذف و اضافه داشت نوشت:
میدونم هر دو مون خانوم های باشخصیت و مودبی بودیم حالا مثل نقل و نبات گه حواله دهن دشمن میکنیم . از آخرین فرمایشاتم
"میزان فحش ملت است"
فکر کردم بهتر اینست باور کنم حتی ترازوها هم گاهی خطا می کنند و بایسته تر اینست که ناسزاهایم را بار ترازو های پر اشتباه کنم / این هم نشد... چشمم به لکه رنگ سبزی افتاد در گوشه ی گمگور ِ ترازو ... به من چه که کل مم جعفر یا علیجان یا سید یا شاید هم ننه جان یکی ازین اهالی / برای شناسایی ترازویش از میان باقی ِ میزانها / یک انگشت از رنگ سبزی که کنج انبارش خاک می خورد را به آن مالیده ... به من چه ؟ من به رنگ سبز ِ این روزها احترام می گذارم/ همین
گرچه تصور می کنم گوشه ی شکسته ی یک ورق بازی را بی رنگ می کند ...تاکیدم را روی تصور می کنم نادیده نگیرید قارداش !
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
اینجا پارک بانوان است