تبليغاتX
من واقعی - جواب به گله های دوستان

آیینه جلسه ي سي تير هم گذشت. آن صبح چه قدر كار براي انجام دادن بود و چه قدر دلهره ي آبرومند  برگزار شدن جلسه ... جلسه ايندفعه بيشترحرمت داشت. حرمتش كافه اي بود كه براي همشهريان خسته پاتوق مهرمندانه اي شده بود. كافه اي ارزانتر از كافه هاي ديگر در حوالي وصال. كافه اي كه به خيال بعضي ساده دلان تمام شد.

كافه ها اگر به حيلتي تمام شوند / آدمهايش كه تمام نميشوند و خيابانهايش كه اين روزها اسامي دروغين يدك مي كشند هم تمام نمي شوند . وصال اگر بي كافه باشد / انفصال است...

 ابن كه خسته نباشيدي بگوييم و پاسداشتي هرچند كوچك براي بيتا و بهنام تصميم اينبار گروهمان بود. گروهمان ... آيينه... يك گروه كوچك ِ بي سرمايه كه از همين اول آمدنش گلايه هاي تعدادي از رفيقانش را بايد بتابد .

اين نوشته گزارش جلسه ي مختص بيتا و بهنام نيست كه اين مهم را دوستان گزارشگرم خواهند نوشت و من ظرف فردا يا پس فردا همراه عكسها درين صفحه خواهم آورد. اين يك درد ِ دل دوستانه ست با تمام شمايي كه مي خوانيدش و تمام شمايي كه دست مي جنبانيد به همراهي امان.

 

 كاش ما آدمها بهم فرصت يله ميداديم. كاش عوض اينكه چرا به آن ديگري التفات بيشتري شد و به من نه/ چرا لباس خانم بيژني اين رنگي است  / چرا گزارش رضايي حرفه اي نيست / چرا چرا چرا / يك دستت درد نكند كوچك به هم مي گفتيم. راهكار تازه اي پيش رو مي نهاديم. گناه آنهايي كه دوست دارند لبخند به لبهاي رفيقانشان بياورند چيست ؟ من فقط بازگو مي كنم...گله نميكنم... به وظيفه اي كه برشانه ام گذاردم افتخار ميكنم و ممنون ميشوم اگر كساني بيايند و ازسر مرحمت و لطف بارمان را سبكتر كنند . اين رسم همراهيست...

 

ظهر روز سي ام تير آفتاب ِ داغي توي سرم ول شده بود. بنزين براي آژانسها نبود. مثل باركشي شده بودم كه روميزي ها و گلدان و گل و كاغذ رنگي و نگراني هاي سنگين حمل ميكرد تا به نشر كيان افراز برسد تا رسيدم به محل جلسه از خستگي به سهيل ميرزايي كه نويسنده ي جوانيست توپيدم و هزار كار ازو كشيدم . دستمال به ميزها بكش / سن ايچو بريز تو كلمن ... اي بابا چرا يخ كمه بدو برو تهيه كن و خيال كردم او كارگر خوش پوش و تازه آمده ي  نشر افراز است . سهيل ميرزايي در سكوت كار ميكرد و به بهم ريختگي ذهني و نگراني ام احترام ميگذاشت. اصلا هم نگفت خانم من كه كارگر اينجا نيستم . اين را من اواسط اجراي جلسه دريافتم. اعظم كيان افراز مهربان كه ميزبان جلسه بود هم وضعي بهتر از من نداشت. كارهاي انتشاراتش را كنار گذاشت تا جلسه را همراهي كند.

زهرانوري كه از كرج و با تلفن خانه اش مسئوليت تلفن به يك يك افرادي كه قبلتر آمده بودند را داشت هم / آرش رضايي كه از يك طرف درگير جفت و جور كردن كارهاي اداريش بودند و از سويي ديگر درگير اخم و سر سنگيني من كه خريد بعضي چيزها دير شده و پس چرا زودتر نيامدي و و و صدرا جودكي كه از تلويزيون و سر فيلمبرداري كشاندمش ميدان ِ چه كنم ( ابن سينا) تا ليوانهاي مرغوب بخرد / هيچكدام وضعي بهتر از همديگر نداشتيم .

ميدانم آفتاب ِ اينروزهاي خسته ي بهم ريخته براي همه ي مردم اين شهر داغ است حتي براي آنها كه لب به شكايت از گروه نوپاي آينه مي كنند ولي مسئوليت ساده ترين كارش را هم عهده دار نمي شوند.

اين نوشته فقط براي اينست كه بگويم آيينه بي كمك و مهربانيتان راه به تركستان مي برد. بي نظرات و پيشنهادهايتان هم... آينه براي يك فرد ِ خاص نيست . مكانيست براي همه ي ما.

 امروز ، مسئوليت برگزاري اش به شانه ي من گذارده شده و اجراي خوب آقازاده / اما قرار نيست مدام همين اتفاق تكرار شود . ممكن است من گمگور شوم يا خداي ناكرده محمد آقازاده كسل و بي حوصله/ اين حق ِما هم هست ؛ آنوقت يعني جلسه تمام ؟

بهتر نيست اينهمه تماشاگر نباشيم ؟ بهتر نيست بيرون گود بودن را كنار بگذاريم و بياييم داخل گود؟ بهتر نيست اينهمه ساكن و متوقع نباشيم و ذهن و جانمان را تكان بدهيم و لااقل انگشتهايمان را بجنبانيم براي كامنت گذاشتن و پيشنهاد اصولي ؟ چقدر خسته ميكندمان اينهمه فاصله ي بيخود ِ كودكانه ... چه قدر!!!

خوبست وقتي وبلاگ را ميخوانيد نظراتتان را شفاهي عنوان نكنيد. بنويسيد .خوبست وقت ِ گله منديهايتان / يقه ي آقازاده و بيژني و رضايي را نگيريد آنها هيچ سودي عايدشان نيست. خوبست خيال نكنيد اين جلسات را رويا بيژني / آرش رضايي يا حتي محمد آقازاده ي عزيزمان بپا كرده اند .اين چند نفر فقط مسئوليت خدمتگزاري به شما را به عهده گرفته اند. خوبست اين متن را بخوانيد و با ذره اي مهرباني همراهيمان كنيد... فقط همين...

 

ازين فضا كه خانم اعظم كيان افراز نازنين در اختيارتان قرار داده ميشود استفاده اي مطلوب كرد و از صفحه اي كه مجله ي رودكي برايتان كنار گذاشته هم.

 نظرها / گله ها / پيشنهادها و ناسزاهايتان را در بخش نظرات اين پست بگذاريد تا به آنها بپردازيم. ممنون ميشوم ديگر كسي با تلفن يا حضوري در مورد مسائل جلسات آيينه با هيچكداممان حرفي نزند جز درين وبلاگ.

 چند تن از دوستان به جلسات هفتگي هر شنبه معتقد بودند و گفته اند كه هرماه خيلي كمست/ نظر شما چيست ؟

+ نوشته شده در یکم مرداد 1386