اس ام اس عباس نجاريان كه آمد و همسر نازنينش مريم زندي/ شاد شدم. گفتند گزارش آماده ست. گفتند از تو نگفتيم كه رفيق بازي نشود.عباس گفت گزارشم چيزي بود كه اين روزهاي سخت در چنته داشتم. گزارشش را خواندم. او هميشه اينگونه است. آرام و بي غش. مريم و او كنار هم جفتي عزيزند كه نمي شود ذره اي به يادشان نبود.عباس در جلسه ي آيينه همان چيزهايي را كه ديد نوشت... چيزهايي بود كه نديد. نديديد. نمي بينيد. نه اينكه هوشمندي لازم را نداريد/ نه... لبخند شادمانمان نمي گذارد به دل و چشم ببينيدش. نمي گذاريم حرصهايي كه از نامهرباني جمع كمي از آدمهاي اطرافمان مي خوريم و از بی همراهي آنانی كه وعده ي همراهي دادند / را ببينيد..نميگذاريم بفهميد اگر از محتویات جیب خودمان صرفنظر کنیم چقدر بايد بی نتیجه ای حتی کوچک براي خريد شيريني و سن ايچ و چند شاخه گل بدويم و آنوقت يكي بيايد و از نوع شيريني ها ايراد بگيرد و يك تشكر كوچك را دريغمان كندیا از زحمات عکاسی که بی هیچ چشمداشتی وقتش را صرف جلسه می کند راحت و با پوزخند بگذرد یا حتی گزارش نویسی برای جلساتمان را کاری دون شانش بداند. مهرباني خانم كيان افراز ستودنيست. بگذريم ازينكه آن روز خسته بود و جايي قرار داشت و مثل هميشه پر لبخند ميزبانمان نبود و جمعي از دوستان دلتنگ شدند.
يادمان باشد او هم آدميست با مشغله هاي زياد و نبايد توقعات همه مان را برآورده كند در عين بي توقعي خودش...
بعضی از بچه های جلسه از شهرستان میایند و بعد از جلسه خسته بر میگردند. از کاشان / از کرج / از ورامین / رودهن....
بعضی ها درگیر کارهای بزرگند و لطفهای بزرگترشان به آیینه وادارشان به آمدن می کند / منصور مومنی / اسد امرایی / علی عبداللهی / جمال اکرمی / محمد آقازاده / عباس نجاریان و مریم زندی / صدرا جودکی و ...
بعضی ها دیدار دوستان و خواندن مطالبشان مهربانی آمدنشان را رقم میزند مثل آساره عطاری / حورا وکیلی / خشایار زند / علی وکیل زاده / اکرم کمالی و ...
بعضی ها فقط وظیفه شدند تا لبخندتان را ببینند . اسمشان را نمیاورم تا مثل عباس دور از رفیق بازی حرف زده باشم . حیف است بی تکان سری از روی مهرمندی بروید . حیف است مهربانی را ته کفشتان مثل فیتلر سیگار له کنید.
خوبست تا مکانی برای همدلی داریم درین این روزهای تلخ / درین روزهای روز به روزش تلختر / بی دغدغه کنارهم بنشینیم.به همین شیرینی های ارزان قیمت بسنده کنیم به همین صمیمیتی که تنها زحمتش لبخند مهرمندانه تان است دلخوش شویم .به فردایمان اعتباری نیست. کافه تیتر یادمان که نرفته؟
کاش فضایی برای یک هفته در میان کردن جلسات بود تا شرمنده ی اینهمه همراهیتان نباشیم . آنها که شعرهایشان را / داستانهایشان را به امید خواندن میاورند و بی خوانششان بر میگردند مدام همین تقاضا را دارند و دفتر افراز به دلیل مشغله ی زیادش نمیتواند جوابگویشان باشد. در پی رد و بدل نامه ای هستیم برای این اتفاق .
یادم میاید روز اول آيينه شاعري انگار فقط براي خواندن شعرش آمد . چند تایی خواند و بي شنيدن اشعار ديگران رفت.
اين برخورد قشنگ نبود. شاعرانه هم نبود و رفت وديگر نيامد و بي خيال ...
آدمها اندازه ي ظرفهايشان فرق ميكند. نبايد دلتنگ شد.
اولين جلسه مان نويسنده اي عزيز آمد كه كينه و بغض سالهاي گذشته اش از كسي كه جزو گروهمان بود هرگز رهايش نميكند و وقتي او را ميان جمع ديد / زودتر از همه رفت... مااز سر وظيفه همان طور كه براي همه تشكر را اس ام اس كرديم / براي او هم / به هيچش گرفت...
اين برخورد هم قشنگ نبود شاعرانه هم و رفت و ديگر نيامد و بي خيال...
آدمها اندازه ي ظرفهايشان فرق ميكند. نبايد دلتنگ شد.
جلسه اي كه براي كافه تيتر و بيتا و بهنام نازنين بودمتاسفانه از كافه نشينهاي حقيقيشان جز عده اي معدود و عزیز / خالي بود. خیلی از كافه نشينهاي هميشگيشان نيامدند/ فخرو غرورشان مانع حضورشان درين جمع كوچك صميمي شد.
اين برخورد هم قشنگ نبود. شاعرانه هم و بي خيال..
آدمها اندازه ي ظرفهايشان فرق ميكند. نبايد دلتنگ شد.
فردا ممكن است از همين جماعت اينه كسي باشد كه نيايد. كسي كه شايد ادعاي آيينگي بيشتري كند... من تضمين آمدن هميشگيشان را نمي كنم. شايد آينه ي ما سالمند و پير باشد و غبار اندود و براي دل جوانشان كم...
ميدانم نبايد دلتنگ شد . من اما ظرفم كوچك است/ من اما دلتنگ ميشوم . دلم براي شعارهايي مي سوزد كه بیخود می گوییم و در فضایی حریص حرامشان مي كنيم. براي اينهمه انرژي اي كه صرف بيهوده گويي هايمان مي كنيم. چه خوبست كه مردانه بگوييم كم آورديم. خوب نبوديم. نيك خواه نيستيم . به خيال باطلي آمديم و بي او مي رويم. مردانه ... مردانه ي مردانه. حتي با وجود ظاهر زنانه مان. بهتر و زيبنده تر نيست ؟
آن روز محمد آقازاده وقت دندانپزشكي داشت . كمي ماند / فيلم خداويسي را ديد و با نا خرسندي و بالاجبار رفت. به والله اصلآ قهر و غضبي در كار نبود آدمها !
آن روز خداويسي خيلي فروتنانه و فقط از سر لطف فيلم كوتاهش را توي كيفش گذاشت و به جمعمان قدم گذاشت. به والله اصلآ اتفاق از پيش تعيين شده اي نبود آدمها !
نقد با سلاخي فرق مي كند . اگر بهزاد خداويسي كارش را به يك منتقد زبده مي داد اينگونه كه بعضي از دوستان نواختندش / نمي نواخت. ما چگونه ياد نگرفتيم اول از مهرباني و فروتني ميهمانانمان متشكر باشيم و بعد متذكر.
خوشحالم كه او جنبه ي اين همه بي رحمي را داشت.نقدها شايد همه اش بجا بود اما بعضی ازلحنها...
من با وجود سالمندي ام / كوچكدلم. دلتنگ مي شوم ...
مي دانم اين نوشته هاي من هم که مدام نق به جان دوست و دشمنم میزنم / قشنگ نيست / مهربانانه و شاعرانه هم ...بي خيال...
ببخشيدم به اينهمه ادم با ظرفهاي بزرگ نامحدودشان ...