تبليغاتX
من واقعی - دو ایمیل عزیز

 

 یاحق

 سلام خانوم بیژنی

پوزش صدباره که وقت عزیزتان را می گیرم.

قصدم نبود چیزی بنویسم اما حکایت این نوشتارتان در قالب یلدا دلگیری ام از این روزها را چندین برابر کرد می دانم که شما قصد دردد دل نداشته اید( دست کم من اینگونه گمان بردم ) و من نیز هم،  اما انگار می خواستم این را بگویم که تحمل این روزهای حقیر و آدم هایش مرا نیز بدجوری دچار عذاب کرده است( کاری هم به جنسیتش ندارم ) و اگر اینجا این را برای شما می نویسم از آن رو بود که بگویم چه می شود کرد جز تحمل؟ هیچ.

(این حق را دارید که شانه هایتان را بالا بیاندازید)

 

من جز مرتبه ای که در جلسه ی گروه آیینه ملاقاتتان کردم فرصت دیگری برایم مهیا نشد تا خرسندی دیدارتان را دوباره داشته باشم( این را هم پنهان نکنم که اگر فرصتی بود سر کلاستان هم می نشستم )  اما واقعیت اینکه من تنها به دیدار آدمها را به یاد نمی کنم ( که می تواند خودش ایرادی باشد علاوه بر بی شمار ایراد دیگر من ). و باز این حق را دارید که از من تعجب کنید.

 

به هر تقدیر خواهید بخشید گستاخی ام را.

 

خودتان را مراقب باشید.

حمید رضایی

یا حق...

 

۲----

خانم رویا بیژنی عزیز
 
 فکر می کنم تابستان بود و قبل از موعد کوچ هر ساله ام که با نوشته هایتان آشنا شدم و برایتان در ایمیل ای  نوشتم که چقدر دلبسته ام کرده اند آن همه  احساس که در میان سطرها و کلمه های وبلاگتان موج می خورند ... گاه آرام و پر از سکوت ... گاه قاطع و جدی ... و گاه سرکش و طوفانی ... و ... مگر می شود چنان دریایی را فراموش کرد ؟
 
از آن کوچ سالانهء اجباری در پی کسب و کار و دلار و  تامین امنیت های ظاهری زندگی که برگشتم ٬ هنوز هوای آن موج ها داشت دلم تا بسپارمش به جزر و مد هایی که خود خوب می دانند تا کجا می برند آدم را ... آنجا که گاه دلم هرگز بازگشتی نمی خواهد 
 
آدمی اهل ریا  نیستم . از چاپلوسی بیزارم و تعارف هم برخلاف رسم و رسوم زنان فامیل مان هیچ بلد نیستم ... فقط عجیب دلم می خواهد بگویم تان که ممنونم ... به خاطر آن همه موج ٬ که با نوشته های تان در دلم به پا می کنید ...
 
برای جشنوارهء فجر ٬ بهمن ماه امسال همراه با گروهی که یکی از کارهای اکبر رادی عزیز را اجرا می کنند به تهران خواهم آمد ... اما بیشتر از جشنواره شوق دیدار شما هست ٬ اگر مقدر  و  مقدور  باشد
 
راستی می دانید کدام جمله را در همهء نوشته هایتان دوست تر دارم ؟؟؟ ... آنجا که صحبت از آدم هایی می کنید که با شنیدن یک ٬  نه ٬ چطور کوتوله و حقیر می شوند
 
دوست دارم همین روزها ٬ یک شعر بنویسم و تقدیمش کنم به شما ... اگر بتوانم
 
باز هم ممنونم از این که هستید ... از اینکه می نویسید ... و از اینکه نوشته هایتان را می خوانم ... آن طرف ها ٬ سمت سرزمین ترک ها ٬ اصطلاحی هست کامل ٬ که خیلی دوستش دارم و همیشه همهء احساسم را می رساند ٬ دوست دارم آن را به شما بگویم که
  ... IYI KI VARSIN ...
 
  ... IYI KI VARSIN ...
 
  ... IYI KI VARSIN ...
 
لاله
+ نوشته شده در دهم دی 1386