تبليغاتX
من واقعی - سید/ یک

من واقعی

 

 

باور نکن که ما خس و خاشاک بوده ایم

 شورشگرانِ عاصی ِاین خاک بوده ایم

باور نکن که طاقت ِ توفان خریدنیست

ایمانمان به تکه ای از نان / خریدنیست

سید ! ببین که داورمان سروری نکرد؟

بابای خانه پشت به ما / داوری نکرد؟

ما گشنه بوده ایم / نه نامرد! سِیدَم!

گفتی که می رود وزش ِ سرد / سِیدَم!

کو آن هوا که گرم کند آرزویمان؟

سید! ببین !برادرمان شد عدویمان!؟

سید ! به او بگوکه چرا بی پدر شدیم

مجبور ِ این یتیمی و هی کور و کر شدیم

ما آن رمه به رحمت چوپان نبوده ایم

آن گشنه ی شکسته ی ارزان نبوده ایم

بر سفره ای که رونقی از نیمرو نداشت

مغرور بوده ایم / نگو / آبرو نداشت

باور نکن که خدعه و نیرنگ ماندنیست

باور نکن حریف ِ دل ِ تنگ ماندیست

دریا کنار اوست/ همین قطره مال ما

دنیا برای اوست / همین تکه مال ما

این تکه که غرور ونجابت کنام اوست

این سرزمین که حجب و صداقت بنام اوست

سید ! به او بگو که خدا گم نمی شود

خاک ِدروغ بر سر مردم نمی شود

سید! به او بگو که برادر نخواستیم

این تن کثیف گشته دگر سر نخواستیم

لعنت به ما که دیده نشد / انتخابمان

لبریز ِکین و بغض شده انقلابمان

 

ما جنگ را به خانه ی خود راه داده ایم

لعنت به ما که جاده به بیراه داده ایم

سید!به او بگو که دلش سرسری شده

انگار او برادر ِآن دیگری شده

ما آمدیم  به گفته ی تو اقتدا کنیم

بُز نیستیم که دامن ِ چوپان رها کنیم

ما آمدیم که سید ِمان آبرو شود

با ظلمت و ستیز و ستم/ رو برو شود

سید ! به او بگو که چرا دیر کرده ایم

در سوگ ختم هموطنم گیر کرده ایم

آن هموطن که عاشق پرواز بود و مرد

در حسرت ِنجیب دری باز بود و مرد

آن هم وطن که حرف تورا گوش داد و بس

آن هموطن که خواهرمان بد نه خار وخس

با آنکه سرد بود و تنش در قبا نتافت

از کیسه ی برادر خود / پیرهن نبافت

اینجا برادرت به برادر روا نداشت

صدها هزار کشته شد و یک صدا نداشت

ما تازیانه از طرف دوست خورده ایم

هر روز/ هی هلاک شده/ لال مرده ایم

 

سید! نگاه کن که هوامان دروغکیست

این جا /صدای دین و خدامان دروغکیست

با خدعه هر کتاب که قران نمیشود

این دشنه ها برای وطن نان نمی شود

ما را به گو سپندی رندان رها نکن

زنجیر ِ سبز میهنمان را جدا نکن

مرهم چرا به زخم برادر نمی زنند

قابیلمان هلاک شده/ سر نمی زنند

 

اینجا برادرت به تنم زخم می زند

بر قلب زخمی وطنم زخم می زند

سید! بیا به جان خدا / دادِمان برس

ما سفره مان تهیست/ به فریادمان برس

سید! بگو که پرچم ایران برای ماست

هر کس که بی دروغ شود/ ادعای ماست

تکرار گشته است برادر کشی / بیا

با دستهای هموطن ارتشی /بیا

اولاد فاطمه! تو به ما دست داده ای

یادت نرفته که / بخدا دست داده ای

یادت نرفته که / بخدا دست داده ای...

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم خرداد 1388ساعت 14:43  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin