ما غرق ِ اشک/ باور ِ مان خط خطی شده
صد اجنبی برای وطن غیرتی شده
سید سلام! ما همه پامال گشته ایم
با یک اشاره ی ِ تو , لال گشته ایم
گفتی سکوت مرهم ِ زخمی ترین شود
فریادمان رساست اگر , نقطه چین شود
گفتی قسم به فاطمه , گردن کشی نکن!
باریکتر زموست وطن , سر کشی نکن!
گفتی زمان / زمانه ی پُل ساختن شده
دیگر نگو که قسمت ِ ما باختن شده
گفتی که خانه / خانه ی امن است و محرمیم
گفتی برادریم / رفیقیم/ با همیم
منت سر ِ تو نیست , تو مقبول ِ ما شدی
یک ناخدا به کشتی ِ بی ناخدا شدی
گفتیم چشم , گرچه به ما مُشت می زنند؛
مارا به مسخره , سر ِ انگشت می زنند ؛
گرچه کسی به بازی ِ خود راهمان نداد؛
یا یک دعای خیر به همراهمان نداد؛
گرچه برای گیسوی خود متهم شدیم؛
تیپا زده / شکسته / ازین خانه کم شدیم؛
گفتیم چشم ؛ نقطه ی کمرنگ می شویم
در سوگ ِ مرگ ِ خواهرمان ، منگ می شویم
آن خواهرک که ریمل و ماتیک هم نزد
با ذکر یار ، کُشته شد و جیک هم نزد
آن خواهرک که چهره ی او مثل ِ ماه بود
مثل نسیم ِ قاصدکی بی گناه بود
یک طُره اش خارج ازین روسری نبود
آن خواهرک که لایق این تو سری نبود
سید ! به او بگو که لگد مالمان نکن
والله زنده ایم/ بگو : چالمان نکن
ما سایه مان سبک بُده/ سنگین نبوده ایم
ما کفتران جلد بُدیم / مین , نبوده ایم
ما دست یا علی به دو زانو گرفته ایم
بر زخمهای کهنه یمان خو گرفته ایم
این زخم ِ تازه لیک/ نفس گیر بود و سخت
لعنت به هر چه میز ِ بزرگ / هر چه تاج و تخت
سید! اذان ِ مسجد ِ مان زار می زند
انگار یک اسیر به دیوار می زند
انگار یک اسیر به دیوار می زند
انگار یک اسیر به دیوار می زند
صد اجنبی برای وطن غیرتی شده
سید سلام! ما همه پامال گشته ایم
با یک اشاره ی ِ تو , لال گشته ایم
گفتی سکوت مرهم ِ زخمی ترین شود
فریادمان رساست اگر , نقطه چین شود
گفتی قسم به فاطمه , گردن کشی نکن!
باریکتر زموست وطن , سر کشی نکن!
گفتی زمان / زمانه ی پُل ساختن شده
دیگر نگو که قسمت ِ ما باختن شده
گفتی که خانه / خانه ی امن است و محرمیم
گفتی برادریم / رفیقیم/ با همیم
منت سر ِ تو نیست , تو مقبول ِ ما شدی
یک ناخدا به کشتی ِ بی ناخدا شدی
گفتیم چشم , گرچه به ما مُشت می زنند؛
مارا به مسخره , سر ِ انگشت می زنند ؛
گرچه کسی به بازی ِ خود راهمان نداد؛
یا یک دعای خیر به همراهمان نداد؛
گرچه برای گیسوی خود متهم شدیم؛
تیپا زده / شکسته / ازین خانه کم شدیم؛
گفتیم چشم ؛ نقطه ی کمرنگ می شویم
در سوگ ِ مرگ ِ خواهرمان ، منگ می شویم
آن خواهرک که ریمل و ماتیک هم نزد
با ذکر یار ، کُشته شد و جیک هم نزد
آن خواهرک که چهره ی او مثل ِ ماه بود
مثل نسیم ِ قاصدکی بی گناه بود
یک طُره اش خارج ازین روسری نبود
آن خواهرک که لایق این تو سری نبود
سید ! به او بگو که لگد مالمان نکن
والله زنده ایم/ بگو : چالمان نکن
ما سایه مان سبک بُده/ سنگین نبوده ایم
ما کفتران جلد بُدیم / مین , نبوده ایم
ما دست یا علی به دو زانو گرفته ایم
بر زخمهای کهنه یمان خو گرفته ایم
این زخم ِ تازه لیک/ نفس گیر بود و سخت
لعنت به هر چه میز ِ بزرگ / هر چه تاج و تخت
سید! اذان ِ مسجد ِ مان زار می زند
انگار یک اسیر به دیوار می زند
انگار یک اسیر به دیوار می زند
انگار یک اسیر به دیوار می زند
انگار یک اسیر به دیوار می زند
انگار یک اسیر به دیوار می زند
انگار یک اسیر به دیوار می زند
انگار یک اسیر به دیوار می زند
انگار یک اسیر به دیوار می زند

