تبليغاتX
من واقعی - همه اتان دعوتید به بازی _ وبلاگی _ رویا نویسی:

من واقعی

 
بازی رویا نویسی می تواند س. ی.ا س.ی هم نباشد! راستی مگر می تواند  در این احوالات ـ عجیب اصلا سیاسی نباشد؟! اگر هم باشد / رویاست و دستگیر کردنمان به خاطر رویاهایمان دیگر آخر نامردیست... ما که در ایران آزادمان نامردی نداریم...نداریم که؟! داریم؟!

تا حالا چندنفری لبیک گفتند و دلشان خنک شد... هر که می خواهد بسم الله... امتحان ـ دل آسودگی ضرر که ندارد...خب؟

محمد آقازاده که این روزها بیشتر دلگیر است

مهسا امرآبادی که قبلترها نوشته بود و حالا ازو سخت بی خبریم

/ مهستی شاهرخی عزیز با رویای شماره یک و رویای دومش/

 فیروزه مظفری نازنینم که حتی نقاشی رویایش را کشیده / 

منصور مومنی که بوق زدنش ستودنیست

خود ـ کمترینم که اینقدر رویایم زیاد است که نمی توانم نقاشی اشان را بکشم /  

چادرنشین که رویای کوچکش مرا به غبطه انداخت بسکه واقعیت بود  

شفق که زیاد نمیشناسمش و حتما که خوبست و همراه /

حمید محمدی بنام که انگار این روزها غمگینتر از همیشه است  / 

  دومن خوب و صمیمی / 

مار مولک مهربان / نقاش و احیانا کمی بد اخم  /

  پت و مت عزیز/

 انار نقره ای

 / ساکت و مرجان و سارینا  دوستان چادرنشین و حتما که دوستان خودم

فرناز نازنینم

قبل از خواندن رویاهام به تصمیم بزرگی که باید بگیریم دقت کنید. اینجاست... اینجا هم...

اینجا هم کمی کودکی کردم

+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1388ساعت 15:43  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin