تبليغاتX
من واقعی - سوتی بازی

من واقعی

همه ي روزهاي عمرم را مرور مي كنم تا در بازي اي كه با اصرار از فيروزه ام خواستم راه بيندازد/ شركت كنم شايد كه موجب شود ديگر بازيچه ي دست بقيه هاي بدقلق نشوم.

آخر بازي ِ بقيه هاي بد قلق قشنگ نيست / بازي ِ سخت و درد آور ِ سبيل آتشيست...بلديد كه؟ همان بازي كه اگرآنجا يك اشتباه كوچك هم بكني بايد يك جام بزرگ ِ زهر... نه... آخ مردمها! ببخشيد... بايد ...بايد... بايد يك ليوان ِ بزرگ ِ از چيزهاي بدمزه بنوشي مثلآ توي ِ آب ولرمِ دستشويي/ يك عالم فلفل تند و يك ديس بزرگ از گُه خودت را با قاشق خوب به هم بزني و بعدش دماغت را سفت بگيري و تا ته اش ببلعي / قانون بازي همين است كه هر چه آنها گفتند اطاعت كني ... دنیا قانون دارد/ بي در و پيكر که نيست مردمها! مگر نه؟!

بازي ِ بقيه هاي بدقلق / بازي ِ قرمساق نشنيده گيست. قصه اش را مي دانيد؟ مي خواهيد تعريفش كنم؟ دوست دارم تعريفش كنم براي همين توي گوشم مي شنوم كه مي گوييدم : آها تعريف كن...مگر نمي گوئيدم مردمها؟!

يك زني داشت از كوچه ي فرعي اي مي گذشت كه ديد دو نفر دعوايشان شده و يكي به آن يكي اشان گفته " قرمساق " اين ناسزا بي آنكه ربطي به زن ِ عابر ـ محجوب داشته باشد باعث بيهوش شدنش شد! مردم جمع شدند و دود سيگار توي چشمهايش ... نه / نه ...ببخشيدآب به صورتش پاشيدند تا به هوش آمد آنوقت دوباره گاز ِ اشك آور...واي / نه... ببخشيد (چه قدر اين روزها پرت و پلاي جملاتم زياد شده) دوباره دعوا شد و دوباره آن دو به هم گفتند قرمساق / دوباره هم زن طفلك بيهوش شد... دكتر ِ بينوايي از آنجا مي گذشت و فهميد مشكل از كجاست... آرام آمد كنار گوش زن هي گفت قرمساق / هي زن از حال رفت . دکترهي گفت قرمساق / هي زن از حال رفت / دکترهي باز/ زن هي باز تااااا هزار بار/ نه ...بلکم دو هزاربار... نه/ نه ...شاید هم  زن ـ بخت برگشته ميليون تا قرمساق شنيد / که اینجور راحت  از جايش بلند شد/ راحت  لباسش را تكاند /  راحت راهش را گرفت/ راحت رفت سر ِ خانه و زندگي اش/ راحت روی راحتی ول شد و راحت تند تند قرمساق بار مرد ِ خانه اش و بچه هاي صغير و كبيرش کرد/  تازه  اصلا هم با گاز اشك آور از چشمهايش / اشك ... نه ... نه ...تصحيح مي كنم/ اصلا هم دیگراز شنيدن ناسزاهاي بدتر از اين هم بيهوش نشد / تازه تر اش اینکه دریافت كه اگر از كوچه ای فرعی نمي گذشت آن هم كوچه ي فرعی ـ خلوتي كه فقط دو تا آدم آنجا جر و بحث مي كردند محال بود ناسزایی بشنود که  موجبات غشي شدنش را فراهم كند!  اصولا در كوچه هاي خلوت ـ فرعی  كسي به زنها كاري ندارد كه...مگر دارد مردمها؟!

بگذريم كه مسبب حيا را خوردن و آبرو را عق زدن ِمنبعد ِ زن /  همان دكتر ِ رهگذري بود كه هي به زور قرمساق را به گوش زن چپاند و بايد حتمآ طبق قوانين ساخته و پرداخته ی بقیه های بدقلق / محاكمه میشد .

دنیا قانون دارد/ بي در و پيكر که نيست مردمها! مگر نه؟!

آن زن كمي شبيه من بود /كمي هم شبيه اين روزهايم كه وقيحانه پوستم را كلفت کرده ام و ياد گرفته ام وقتي مادِر بُردم را كامپيوترمن ِ چلاق ِ سر به هوايي / گم کرده/ با عصبانيت بگويمش:

 مادِقَبه! مادِبَردم کو؟

( مادقبه/ لحن شمالی یک ناسزای خیلی خیلی بی ادبی است مردمها! من وقتی عصبی میشوم می زنم کانال دومم و شهرستانی شوخی می کنم و شهرستانی فحاشی می کنم/ مردمها! من کلاقبلترها  آدم بی ادبی نبوه ادم مردمها! )

اين جمله ي آخر ِ پريروزم / آخرين و داغترين سوتي ام بود... وقتي( مادِ قبه ! مادِ بُردم کو؟) از دهانم خارج شد، خودم در ادامه اش جيغ خفيفي از خجالت كشيدم / لب بالايي ام را همراه تمام دندانهايم روي لب پايينم ،بلكم بيشتر/ تا نزديك ِ‌انتهاي چانه ام كشاندم ؛ كيس كامپيوترم را با سي دي هايي كه راه به راه مي افتاد و صورت سرخم را بر مي گرداند سمت نگاه متعجب آقاي( ... ) که تا به حال لحن مودبم را تجربه کرده بود/ بردارم و پا به فرار بگذارم...

من ديگر قرمساق نشنيده نيستم/ راستش را بخواهيد من در واقع معني اين ناسزا را هم نمي دانم ولي مردمها!؟چه فرقي مي كند معني اش چيست؟ يا به مادر نشانه رفته يا به خواهر و اقوام نزديك/ اين كار كه زياد معمول ِ اين روزهایمان شده؟؟!!!

اين روزها اگر چيزي خلاف ِ بقيه هاي بدقلق بگويي به خار مادر و عمه و خاله و همه ي زنان اطرافت نشانه مي روند و اگر هر چه بقيه هاي بدقلق مي گويند تآیید کنی مثلآ  گالیله بشوی و اعتراف کنی : البته که زمین صاف است و ماست سیاه / خار مادر و اقوامت خلاصند و سلامت...

اينكه خيالي نيست... مگرنه مردم ها!؟

+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:39  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin