چیز زیادی در یاد
من
چیزی زیاد
نه
من
چیزی
به یاد
ندارم
آقا!
خاطرتان شاد
شاید
زنی از سر ِ این ها فرار کرد
از جای ِ خواب ِخالی
از
نیم چای ِسرد
از
حرفهای فرو خورده
دم کرده بر صندلی ِروزهای ِ ...
میز عقیم ِ شام
شاید درست ، آقا!
حتما زنی از سر ِ اینها فرار کرد
حتما که بیشتر از خیلی ِ همه ، بیچاره ، غصه خورد
حتما که وقت ِ رفتنش
با یک شبیه ِ غرور ِزیاد ِ من
یک هل ِ پوک هم
با خود نبرد
با اینکه اینهمه آقا !
انداخت من را به یاد ِ من
اما
او / من نبوده ام
من یک زنم به طاقت ِ معیوب
آهن نبوده ام
باور کنید دروغ نمی گویم اینهمه
حتما نبوده ام
یادم که نیست
یک مثل شما ، توی چشمهاش
خونم غلیظ شتگ میزد
یادم که نیست ،
همِخوابه ام ، شبیه شما من را
با دستهای ِمثل شما،
سنگین
کتک میزد
یادم که نیست
تن زخمه های ِروح ِمرا
یک مرد ِ شکل ِ شما
هر وعده وقت ِ شام
نمک می زد
یادم که نیست آقا!
نه
من نمی شناسمتان
هرگز
این من نبود که نان را
با خون ِ آبروش
محک می زد
باور کنید
همسایه چرت گفت،
کلک میزد
دیگر حنای شما ، رنگ ُمرده است
همبستر ِمخوف ِمرا
آقا
(شکر ِ خدا کنم )
باد برده است
پیراهن ِشما
بر بند ِ رخت ِمن
هذیان ِ تازه ایست
تمامش کن
گفتم
نمی شناسمتان
آقا!
بو جهل ِ رفته را
تُف لخته ای حرامش کن
گیرم سلام
گیرم که دورترها
هم نامتان ، عشقمایه ام بود
یا
جور ِ تازه ای عرضتان کنم
آویزان ِ سایه ام بود
گیرم تمام ِ روزهای ِ قدیمی
شکوهم ،
لگد نشد
گیرم که
عاشقترین مردِ زمین بود
و د د نشد
گیرم که
بد
نشد
من
سی سال
چیزی به یاد ندارم
امروز های هنوزم اینجوریست
عقل ِزیاد ندارم
هذیان ِ بی محل ِ زنانه میگویم
خیالتان نگیرد آقا !
کلامم را
زیرکانه میگویم
فردا
پیراهن ِ نازک ـ لج کرده باشما
تن میکنم
فردا
عشق را کفن میکنم
نه
من
نمی شناسمتان
آقا!