تبليغاتX
من واقعی - چهلمين روز درگذشت خبرنگاران

 

چاپ شده در روزنامه همشهری به مناسبت چهلمین روز درگذشت خبرنگاران در سانحه سقوط هواپیما

 

       سلام آقا !

 

 

از اینهمه ولوله رد میشوم . اما عجب غوغایی ؟ انگار سوخته دلند اینهمه که شیونشان / گوشم را / دلم را / ثانیه های ُمکررِ آسیب پذیرم را رها نمی کند.

همسرش خبرم کرد که او مرده است . مات ایستادم. خبرم کرد نه او که عده ای ... خبرم کرد با هق هقی بلند که نعش سوخته اش ...

رو به خانه اش خزیدم از اینهمه سنگینی که قدمم را می شکاند و فکر کردم کاری نمی توانم / کلمه ای یا حتی دلجویی ای و کارهای باطل ِ دیگر. او دیگر نیست و تن ِ سردش با سوختنی پردرد تمام شد. روزهای خستگیش تمام شد.غم ِنانش و مُهر ِابطال زدن به گزارشات ِگاه گاهش تمام شد .

 

تمام شد آقا ! بفرمایید چایِ ِ تازه دم .

 

 همسرش زار میزد که گفتمش نرو / لج کرد . به گزارشی تازه و جهیزیه ی ِ آبرومندِ دخترش  دل داده بود .

 لج کرد . به عشق دل داده بود . عشق به اهالی مرزو بومش / عشق به دختر ِ دردانه و آرزوهاش ...

 

دل دادن خوب نیست آقا ! دل کندن هم ...

 

چایتان سرد نشود ؟ !

 

چهار انگشتش را به امضایی از جنس ِ عشق به صفحه ی سفید خانواده و مردمش زد و قول داد بماند برای بازسازی .  در شانش نبود یک انگشت .

 

می گفت نظمی نو باید . می گفت هزینه هایمان را دادیم و نمی دانست خودش هم هزینه ای برای نظم ِ فردای ِ وطنش خواهدشد .

 

چای ِ درون ِ نعلبکیتان سرد شده . میخواهید تازه اش گرم بیاورم ؟

 

آقای ِ شرافتمند ِ سرزمینم  اشکهایتان به نوشداروی ِ بعدازسهراب می ماند . بیهوده ی بیهوده . . .

 

سپردیمشان به خاک و آمدیم ؟ تن هاشان را تنها زیر ِخاک ِ سرد گذاشتیم ؟

من نگرانم آقا ! باران که بیاید سردش میشود حتما ". اینطور نیست ؟

 

چایتان سرد شده  آقا !؟ تلخ است که نمی نوشیدش؟ این بازار ِ کساد بی قند و شکر . معذورم آقا !

 

 تکرار می شویم . خو می کنیم  و یادمان می رود آدمیان به چاره می اندیشند و خو کردن / شکوه ِآدمی را فرو می ریزد .

 

آقا ! شنیدید ؟ می گویند خلبان ِ اصلی ِ این کرکس ِبیمار / به قطعیت ِ بیماری ِ این پرنده ی ِ نامیمون ایمان داشت و کنار کشید .

 

آقا ! شنیدید ؟ می گویند آدم ِ دیگری نشست تا پدرم / برادرم / کسانم بسوزند ازین همه بی خیالی . 

 

آقا ! شنیدید ؟ بارها دور زد و اجازه ی فرود نداشت .

 

حتمن این را هم شنیدید که  کرکسهای پیر/  حوصله ی پروازشان ُمرده است .  جایی دنج برای مرگ میخواهند .

 

میدانم که اینرا میدانستید . نمی دانستید ؟

 

بم تکرار میشود .

 رودبار / تکرار .

سانحه پشت در پشت / تکرار / تکرار / تکرار...

نگرانی تکرار

 

 اما بازسازی و خویشتن سازی  چه آقا ؟

 

برایتان چه فرق می کند از که می گویم . او و همه ی او هایی که سوختند برادرانم بودند.

چه فرق می کند برایتان آقا ! وقتی صدایم به گوشتان نمی رسد و  یا اگر به محالی  برسد شکلی تازه به خود می گیرد . شکلی که شما دوستش بدارید .

 امروز هم شماره تلفنها و ایمیلهای چند عزیز ِ دیگر را خط زدم . امروز هم ...

ُمردن چه اتفاق ساده ای شده . مرگ ِ همکاران  عزیز ِ خبرگزاری  چه سر و صدای مهیبی بپا کرده / مرگ معصومانه ی آنها که خبر نگار نبودند هم چه بیصدا .

  آنها را که  از جنس ِآدمیانی معمولی با رویاهای معمولی و قدمهای ِ معمولی بودند از یاد بردیم و نامهای معمولیشان را به لب نیاوردیم و عزایی هرچند بی آه و اشک نثارشان نکردیم / فراموش کردیم که آنها هم هزینه بودند . آنانی را که نزدیکتر بودند به ترحمی لاعلاج فردا فراموش می کنیم . چه فرق میکند ...

 

چه شده ما را آقا ! چه بزرگواریهای کاغذی ِ مچاله شده ای پرمان کرده آقا !

 بگو به دادمان برسد همو که گفتید وقت ِ هجوم ِ دلواپسی و نامردی خواهد آمد .

بگو به لب رسیده جان ِ خسته امان .

بگو به خاک دادن ِ پاره های  تنمان عادتمان شده آقا !

بگو تنها گوسپندانند که عادت به عادت دارند .

بگو آقا و اشک نریز . این چای ِ تلخ که  کهنه نمی شود فقط سرد می شود . اشک نریز ...

 

 هنوز و هرگز  در نمی یابیم چه حسی وقت رفتنشان داشتندِ اما باور کنید هرگز به این نمی اندیشیدند که هی تند تند نامشان را صدا وسیما گریه کند .

  باور کنید / همه ی آنها وقت مرگ دوست داشتند زندگی را چنگ بزنند / به این نام ِ بعد از مرگ وقتی اجاره ی عقب افتاده ی خانه اشان به دوش همسران و فرزندانشان بیافتد نیازی نداشتند .

 باور کنید به خیال ِ این نبودند که شهیدانی ازین جنس  شوند / کدام جبهه ی جنگ ؟ کدام دیو و دد ؟ کدام اسلحه ؟ شهید ِ چه ؟ مسئولیت کلمات را که یادمان نرفته ؟

 آنها  در اوج ِ مهرمندی و لبخند می رفتند / خدمت اگرچه مرامشان بود اما به حق الزحمه ی ناچیز ِ این خدمت هم امید داشتند .

می گفت دامادشان هی بی قراری می کند/ دیر شده .

 خانه ی بخت دخترش سیاه شد آقا !

 سیاه بد است / رنگ خوبی نیست .

می گفت شهریه ی دانشگاه آزاد با این حقوق کمرنگ جور در نمی آید.

می گفت ... می گفت ... می گفت ...

 

مهیمان نوازی ِ ُپر ایرادم را ببخشید / چای ِتازه دم ِ لب سوز ِ لب دوز ِ دیگری دم خواهد شد  .

رخصت آقا ! رخصت ....

                         

+ نوشته شده در بیست و پنجم آبان 1385