تبليغاتX
من واقعی - خالي

هیچ جور تازه ای

بند نمی زندم عشق

روی چینی کم حجم عمر

پیوند نمی زندم

لبخند نمی زندم عشق

 

من مرده ی گمگور بی فاتحه ام

 

گیسو بریده وجان دریده و مهجور

با خیال نار ونارنج

خواستم که عشق بورزم و زود بمیرم

حتی نه مثل یک  اتفاق

حتی همینقدر ساده وبی دلیل

خواستم که عشق ...

 ...

حسرت  ولی آویزان به دار دلم

عمر ولی باپیاله ی آب وماه وبدرقه

عشق ولی بی رمق بن بست

تو ولی

 ...

آخ مادر مادر مادر !

آوردی ام اینجای وق زده ی نمور

که بوی چادرت را ازهر ماده سگی به تمنا گریه کنم ؟

 

و آرزوی مهربانی تو بماند و یک پیاله چای تازه دم و آفتاب

تا به قیامت ؟

 

انداختی ام اینجا که دشنام شوم

روی سطرهای معوجت در پسین ترین دم ؟

 

پسین ترین

دم

آه دم

آه آدم !

هی آدم بی حوصله ی لاجرعه نامرد!

حوصله نکردی !

من می خواستم که عشق بورزم

و

زود بمیرم .

فقط همین  

+ نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1385