پسر
پسر!
هم قد تو نیست محالم
تنم از تنت کم می کند
باکره ای دیر سالم
برو ...
بی خیالم
زنا نگی ام را تباه کرده ام
نه بندی ِسری ،
نه خزیده به بستری ،
گناه کرده ام
می دانم
اشتباه کرده ام
.
.
.
بازار ِ کساد نیست عشق
تن سایی ،
فساد
هرزه به تلنگر ِ باد
ستد و داد نیست عشق
.
.
.
پسر !
گناه ِ سایه های ناخن خشکمان بود
که به هم قد نمی دادند
مادران ِ هفت پُشِتمان
که هم قد نمی زادند
گرسنه ی نان نیستم
پا به زای ِدروغی نا بجای
گران نیستم
در مسلخی چنین کوردل
سزاوار ناسزای
برای شهوتی که تو ایی
جوان نیستم
زنم
تکرار ِ فرومایه زادگان ِ دربه در
برو ...
بی خیالم پسر !
اندازه ی قامتتان نیستم
.
.
.
یله به چارتاق ِ خیالم
در مغاکی از اینسان ، فرودست
زنی محالم
ناگزیرم به هیئت ِمردی پست
لحاف که می کشید به خودش / آبرویم
تنم ،
بستر ِ پرسوزی را دور می زد
می دانم
زنم
نباید بگویم ...
دور ه می کرد مردی را اندازه ی تنم
می دانم
زنم
نباید بگویم
سر داشت
بستر داشت
همسر داشت
زنی که اینجای سرد
شکل ِ دیگر داشت
می دانم
زنم
نباید بگویم
سنجاق
به مردادی داغ
از دلت به زیر افتادم
سر به زیر
شکل ِ حناق
با گیوه ات که مرداد
به جهنم
منی که دل نداد
به جهنم
عقربه ی ساعتم که تو
بر باد
به جهنم
به جهنم که بال تو نشد
مزاحم خیال تو نشد
وبال تو نشد
همو که از زنانگی افتاد
به جهنم
من کوکِ ساعت ِمردادِ دور سالم
برو پسر
بی خیالم
بی خیالم ....