مايوس مي شوم گاهي از اين نسل تازه... عجيب دلگيرم مي كند اين دنياي ِذهنشان .

فكر نمي كردم بايد توضيح واضحات بدهم كه انگار اشتباه بود.

توضيح مي دهم براي اولين و آخرين بار.

مرحوم گلشيري عزيز / جايي گفته بودند كه ايرانيها ُمدام نويسنده را با راوي اشتباه مي گيرند .

 گفته بودند نويسنده و شاعر مي نويسد اما شايد آنچه نوشته اتفاقي از آن ِ خودش نبوده ... راوي ِ درونش گفته.

راوي از رنج كه مي سرايد شايد شاعرش  در اوج بي رنجي باشد .

از فراق كه مي نويسد مستلزم ِ اين نيست كه حتما جدا از يار و ديارش باشد و وصال نديده اي گمگور .

گفته بودند در اروپا هرگز اينگونه نيست اما ايراني جماعت همه چيز را به هم ربط ميدهند و افسانه مي سازندش .

من دوستتر دارم جمله ي گلشيري عزيز را واقعي تر كنم و بگويم اين اتفاق براي زنان ايراني كه مي نويسند و مي سرايند دو چندان است .

اگر مردِ شاعر يا نويسنده بگويد حالم از زنم به هم مي خورد يا زهر هجري كشيده ام كه مپرس ، كسي اجازه نمي دهد به خودش كه بپرسد چرا و بگويد مي خواهي كمكت كنيم يا ما بلديم هجرت را به وصال بدل كنيم و از اين دلسوزيهاي نامعقول ِ كودكانهي سطحي و متعفن  ، اما خدا نكند اين را يك زن بنويسد .

برايش قصه مي سازند . در ِ رحمت و برادري ِيك به يك باز مي شود و همه نگران احوالات ِاو مي شوند . زن ِ شاعر يا زن ِ  نويسنده ي بي گناه ِ ايراني چه قدر بايد در مظان ِاتهام باشد، يا چند تا برادر ِمهربان ِ نادان ِ روان پريش لازم دارد ؟ بس نيست؟

دوستان ! اينهمه زياد مهربانان ِ ناديده ي خير خواه ! اينها فقط شعر است ...

شعر قبلي ام بنابر سفارشي كه مجله ي زنان خواست تا به نوعي توصيف كنم چگونه يك زن با ظاهري نامعقول پا به بيرون از خانه مي گذارد و معلول ِچيست سروده شد كه اتفاقا مقبول ِ سفارش دهنده هم واقع شد .

نگران ِ من نباشيد . من كتك نميخورم ... اما عجيب بلدم كتك بزنم...